چنو لو تشه یم دریا بسم نیهد
مو دار بی پرم جنگل کسم نیهد
همه آستاره هان بهر کردن
مو یه لیشکی ز افتو من دسم نیهد
ــــ ـــــــــــــــــــــــــــــ ــــ
گل سهر
رهدی و ایچ هنی فصل خزونه گل سهر
ایچ بارون صفا خین گرونه گل سهر
رهدن آسونه و صد خیف که مو پا پتی ام
کهر ایخوم که مو ن تا تو برونه گل سهر
دلم ایچ من تاریکی و سردی پیسست
کنی آستاره که زت داره نشونه گل سهر
مو تیام اوری و دشت دلم تشنه هنی
غیر خت دردمه هیشکی خ ندونه گل سهر
مندمه چی یه کناری تک و تهنا کجنه
کوگ مستی که غزل سی مو بخونه گل سهر
برچسبها: گل بايونه, چراغي, فريده, سروده هاي, بومي
دادار شعر و شعور را سپاس
مجموعه شعر «گل باوينه» در سال 81 تقديم علاقمندان گرديد و با گذشت مدتي كوتاه نسخه هاي آن ناياب شد. اكنون بيش از ده سال از چاپ نخستين اين اثر مي گذرد. علي رغم درخواست بسياري دوستان براي بازچاپ آن، مشغله هاي فراوان سراينده، ويرايش و چاپ دوباره ي آن را ميسور نساخت. چه، شعر هر شاعر، روايت گر عواطف، حس و حال و داشته هاي ادبي او در يك برهه ي زماني خاص است؛ و هر شاعر در روزگار شاعرانگي خويش سيري تكاملي را مي پيمايد.
در اين ميان، احترام به خواست دوستان و علاقه مندان از يك سو و فقر مطلق حاكم بر فضاي مجازي در زمينه ارايه الكترونيكي منابع بختياري كه حاصل عدم توجه به ضرورت ديجيتال سازي آثار مكتوب بختياري است مرا بر آن داشت، نسخه الكترونيكي «گل باوينه» را در اين رستاخيز دوباره ي طبيعت به همه ي همتباران ارجمند و علاقه مندان ادبيات بومي تقديم دارم. بدان اميد كه اين كار آغازي باشد در راستاي ارايه منابع پيراسته و استاندارد الكترونيكي (برابرسازي نسخه ديجيتال با نسخه چاپي اثر) پيرامون فرهنگ و ادب بختياري در گستره ي فضاي مجازي.
نسخه چاپي گل باوينه تقديم شده بود به سِتينُم: برادرم محمدرضا و تيام: پدرم. ولي اين بار نسخه الكترونيكي آن را تقديم مي كنم به ستين شكسته ام و تياي فرو خفته در خاكم: روان پاك آن دو عزيز.
و البته سپاس بسيار ويژه دارم از همتبار ارجمندم جناب آقاي عباس موسوي (شب چراغ) كه زحمت اين كار را كشيدند.
با احترام
فريده چراغي
نوروز 1392
ـــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــ
لينك هاي دانلود نسخه الكترونيكي كتاب «گل باوينه»:
الف. سايت هاي آپلود ايراني
ـ آپلود دات آي آرب. سايت هاي آپلود خارجي:
برچسبها: نسخه الكترونيك گل باوينه, دانلود گل باوينه, دانلود, كتاب بختياري, شعر بختياري
از كودكي علاقه وافري به موسيقي بختياري داشته ام و ترانه سرايي را هم دوست دارم. به همين دليل قدم در وادي ترانه سرايي بختياري گذاشتم و به زودي ترانه هايي از اينجانب در آلبومي به خوانندگي آقاي رحيم عدناني خواننده ي همتبار و با آهنگ سازي استاد مجيد درخشاني به علاقه مندان موسيقي بومي ارايه خواهد شد، كه اميدوارم همچون ديگر آثار آقاي عدناني مورد استقبال مردم واقع شود. در ادامه شناخت نامه اي مختصر از اين دو هنرمند ارجمند ارايه مي گردد.
رحيم عدناني:

متولد آبان 1352 هـ ش در دامنه هاي سبزكوه بختياري (روستاي سرپير) بروجن
كارشناس موسيقي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي چهارمحال و بختياري
آموزش ردیف های آوازی نزد استاد رضوی سروستانی ـ هنرستان موسیقی اصفهان
آموزش صداسازی و تکنیک های اجرایی آواز ایرانی نزد حمیدرضا نوربخش و استاد محمدرضا شجریان
اجرای کنسرت های متعدد موسیقی محلی بختیاری در شهر های مختلف کشور
تولید آلبوم های موسیقی «مندگار» و «شولیز» با همکاری گروه چکاد و حمیدرضا توفیقی
در كارنامه هنري رحيم عدناني تولید چند آلبوم مي باشد:
1ـ آلبوم «مندگار»
به اهتمام علي تحريري و تدوين حميد توفيقي سال 1386 هـ ش
2ـ آلبوم «شوليز»

اين اثر با تنظيم و تدوين حميد توفيقي بروجني و به اهتمام گروه چكاد (عليرضا جواهري) در سال 1388 هـ ش در استوديو چكاوك زنده رود و استوديو چكاد توليد و به علاقه مندان ارايه گرديد.
3ـ آلبوم «دا»

این اثر با همراهی «حسین پرنیا» ـ آهنگ ساز آلبوم معروف «گل پونه ها» و همنواز زنده یاد ایرج بسطامی ـ و نوازندگی تعدادی از بهترین نوازندگان موسیقی ایرانی ضبط و منتشر شده است.
عدناني معتقد است هنرمندان در تولید موسیقیهای مشترك به تنهایی نقش آفرین نیستند، بلكه شنوندگان آثار نیز می توانند در آموزش و پژوهش به موسیقی ایرانی كمك كنند.
استاد مجيد درخشاني:
متولد 1335 هـ ش در شهر سنگسر در استان سمنان مي باشد. ايشان نوازنده تار و سه تار است و در زمينه آهنگسازي چهره اي سرشناس هستند.
درخشانی از شاگردان محمدرضا لطفي و اعضای اولیه گروه شیدا بودهاست. او آلبوم «بچهها بهار» را با حسين عليزاده و آلبوم «قاصدک» را با صدای اخوان ثالث در دهه ۱۳۶۰ منتشر کرد.
از سال 1363 هـ ش به آلمان مهاجرت کرد و در شهر كلن ساکن شد. در این مدت به آموزش موسیقی و اجرای موسیقی ایرانی مشغول بود. همچنین در سال 1375 هـ ش، محمدرضا شجريان را به عنوان آهنگ ساز و نوازنده تار در آلبوم «در خيال» همراهی کرد.
وی در سال 1384 هـ ش، پس از ۲۱ سال، به ایران بازگشت و گروه خورشید را بنیان نهاد و به همراه این گروه ۱۵ کنسرت در تهران و شهرستانها و چین و فرانسه انجام داد. همچنین آلبومهایی چون «من طربم» و «بیدار دلان» و «فصل باران» و «ترنجستان» و «از بودن و سرودن» و «آسمانه» را منتشر کرد.
وی در تابستان 1386 هـ ش، به همراه گروه خود و دو گروه از تاجيكستان و افغانستان، به مناسبت هشتصدمین سالگرد تولد مولانا، کنسرتهایی در يونسكو در پاريس اجرا کرد.
مجید درخشانی از سال ۱۳۸۵ هـ ش، محمدرضا شجريان و گروه آوا را در کنسرتهای اروپا، آمریکا و ایران همراهی میکند.
درخشانی در سال ۱۳۸۹ هـ ش، آلبوم چاووشی را با صدا و شعر زنده یاد اخوان ثالث آهنگسازی نموده که توسط نشر زمستان منتشر گردیده است. در مهر ماه سال 1391 هـ ش مجید درخشانی با همراهی گروه خورشید آلبوم لحظه ناب را در دستگاه های همایون و ماهور با خوانندگی حسین رضا اسدی منتشر نمود.
مجید درخشانی به موسیقی زادگاهش، يعني موسيقي سنگسر توجه ویژه ای دارد. وي آهنگ سازي چند اثر موسیقیایی به گویش سنگسری را عهده دار بوده است که از میان آنها می توان به آثاری چون پیتکو، امام رضا، وارشو، باز بمه ویار، لالایی و ... اشاره نمود.
/**/
ضمن سپاس از دوستاني كه در مدت سكوت و غيبت ام، با پيام هاي مهرانگيز خود مرا به حضوري دوباره فراخواندند؛ با احترام اين مثنوي را به عنوان هديه شب يلدا تقديم مي كنم.
ــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــــ
كُنارِ غريوم كه بَرده ِنصيوُم (درختِ كنار غريبي هستم كه سهم من سنگ است)
يه عمره كه سي خُم ايگم ايگريوُم (عمريست كه براي خودم مرثيه مي خوانم و مي گريم)
اَيَر باد و بارون بياهِن به جارُم (اگر باد و باران به فريادم برسند)
اِشَينُم خومه تا غم از دل وُرآرُم (خودم را مي تكانم تا غم از دل برانم)
بخون كَوگِ مستُم كه بوسم گِليته (كبكِ مستِ من، بخوان تا گلويت را ببوسم)
كه آستاره بختم مِنِ تيگِ ريته (زيرا ستاره ي اقبال همان روي خوب توست)
مُو چي مار تشنه تو چي چشمه سارون (هم چون مار تشنه ام و تو چشمه ساري)
دلُم سُحده زاره بزن نَرمه بارون (دل من كويري سوخته است اي باران آهسته ببار)
كِلورُم به دستِ تو اي بادِ گَردو (من كاهم در دست تو اي باد هر جايي)
گُلُم اَر بياهه بُهارونه از نُو (اگر گل من بيايد دوباره بهار مي شود)
تيام پاله پاله پُرِ اَرس و خينن (چشمانم كاسه كاسه اشك و خونند)
زِ بس چي تَريده به رَهت اينشينن (دلم هم چون راهزن سر راهت مي نشيند)
دلُم جُور دينِش سرِ تَش ايبازه (دلم هم چون اسپند روي آتش مي رقصد)
يه عمره كه دل سي، تو وا تش اسازه (عمريست كه دل براي تو با آتش سازش مي كند)
بنه سر به شونُم، بُهارُم صداته (سر بر شانه هايم بگذار كه بهار من صداي توست)
دل غم نَصيوم هميشه واباته (دل غمين من هميشه همراه توست)
مو هُمدا پوييزُم كه شيوِسته ليزُم (من همزاد پاييزم كه اين چنين كاشانه و روزگارم به هم ريخته است)
بيو تا پَرامِ به پاهات بريزم (بيا تا برگ هايم را فرش راهت كنم)
دِلِ جُل به كولُم كه وَسته به ديندات (دل خانه به دوش من كه دنبال تو افتاده)
بيو تا بخَوسه به شَوليزِ مي هات (بيا تا در خانه ي آرام شب گيسوانت بخوابد)
ندونم كي اي تو؟ مهي يا كه افتو؟ (نمي دانم كه هستي؟ ماه يا آفتاب؟)
كه مُردُم ز ديريت بيو دي تو امشو (كه از دوريت مي ميرم ديگر بيا)
تو نهلي كه ئي دل به سردي بميره (نگذاري كه دلم در سرما بميرد)
بزن جور افتو كه برفُم بِچيره (بتاب هم چون آفتاب تا برف من ذوب شود)
سَرِ لِشك زردُم بخون كوگِ رَشته (بر شاخسار زرد من بخوان اي كبك رنگين بال)
ندوني اِي سالا چه ور مُو گُدَشته (نمي داني اين سال ها بر من چه گذشته است)
چه تَحله غريوي شرينُم بيَو دي (غريبي تلخ است شيرين من ديگر بيا)
بُگُ اَر نياهي به كي وا كُنم ري (بگو اگر نيايي به چه كسي روي كنم)
براي پاسداشت دوازدهم آبان ماه (ششمين سالروز جاودانه شدن بهمن علاءالدين)
براي صدايت كه پشت تمام پنجره هاست چراغ آورده ام
تو نبودي
آيينه داران جهان
به گيسوي كدام پري احساس دايره مي گرفتند؟
بخوان
بخوان
بخوان
... تا صداهاي گمشده به گلوگاه برگردد.
سراينده: ثريا داودي حموله
ــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــ
تا لَوته غزلخون اكُني باز به آواز
رونق اگره باز به ايل «چوپي» و «سرناز»
وختي همه مالانه اخوني كه جم آبون
دُرگَل همه مستن و كُرگَل همه چوباز
بند از دل آدم ايبره سوز شُليلت
دستا مِن دستا يك و ايبويم هم آواز
تُشمال مقوم بره از وير كه خوني
سازي نتره بي نفست كوك كنه ساز
مغوين اكُني بلبلنه تا كه اخوني
كوگون همه از ياد ابرن چهچه و آواز
سرمشق گره كوگ ز تو خونده گرينه
وا اسم تو مشهور اويد كوگ به تاراز
«داود» مَيَر معجزه سه داده به تشنيت!
يا دست نكيسا كنه با ناي تو اعجاز
«بهمن» تو بيو باز يه دم ايل بخون سيم
وا بَنگ تو ايلمون ابوهه همدل و همراز
سراينده: فيض اله طاهري اردلي
ــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــ
یَه جا همه ی قهقه ی کَوگِ درینِه
دادِن به تو تا ختم کُنِن خوندِه گرینِه
تو مثل دلایی خوتی و دار و در و دشت
هم خوش خَوَری دیدی و هم بد خَوَرینه
کارونی و هرشَو یه وُلاتینه کنی سیر
کس جور تو نیِدم بِکَشه دربدَِرینه
تو جور کُناری گِله از بخت چه داری
مَردم اِزَنِن برد، درختا ثَمرینِه
مِن شعر تو اَفتَو تَره ری مَهنِه بِووسه
کی جور تو نادِه کِلِ یَک کُر دوَرینه
تِینا تو پیا بیدی و مَندی و خِریدی
از قافله ی گل غم یارِ سفرینه
داس مَه نُو وَسته به مِن کِشته ی کُهسار
بهمن مو دلُم خینه بخون بَرزیَرینه
سراينده: كورش كياني قلعه سردي
ــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــ
رگا گِلي تِ اگوي وا طلا خدا بفته
مَيَر خدا، پَل تشني تنه جدا بفته
اگوي كه فرش صداته خدا ز اوريشُم
به دست نازك و نرم فرشته ها بفته
چُنُ به نَشم اخوندي كه هر كه تِِِي خُس اگُد
خدا گِلي تو و كوگينه جابه جا بفته
تو رهدي و همه مونه ز داغ خُت سُهدي
غمت بُهون دل ايلُمه سيا بفته
تو جور زردكُهي سرديار و سربالا
خدا تُنه وُ برافتو، مُنه وُ سا بفته
سراينده: روشن سليماني
ــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــ
اي آذرخش آن صداي آسماني
ابر غليظِ بغض ما را مي تكاني؟
اين جمعه تا آن جمعه،كنسرتِ غريبي ست
بهمن ! صدامان را، به كوروش مي رساني؟
***
ببار اي آسمان آسماري
بكش دستي به خاك بختياري
نگاهي كن به حال زار تاراز
كه آبان است و اوج بي قراري
سراينده: علی بداغی
ــــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــ
عمري بلنده ز جونت صداي ايل
اي مندگار تر از هر پياي ايل
هر صحو و شَُم تُنه ار كافري نبو
زوني زنون اپرستم خداي ايل
فرياد كن غم ايلم بخون بخون
بازم ز بختِ به شَو مبتلاي ايل
اي عشق مردم زخمي برافتوِت
هي جار كن كه صداته دواي ايل
خينه هني دل ايلم ز روزگار
آستاره صحو تر كُن تياي ايل
نيگُم كه كوگِ غزلخون هاشقي
تِشني تو سازِ بُهاره صداي ايل
سراينده: فريده چراغي
پژمان بختياري:
اي به قربون تو بي عشق تو جون سي چِنُمه
اَركفِ پاته نبوسُم مو دُهون سي چنُمه
مو نَمَهنُم تو بمَهني كه مُو خارُم تو گُلي
جُون تويي اَر تو نَبوي وام،ديه جون سي چنُمه
اَر نَگُم دردِته چينام كه تو اُميد مُني
سي چه كَر كَر بكُنُم وا كَس و جون سي چنُمه
اَر تو شُل شُل نكُني وا كَد و بالا مِن مال
بهلُمي كُه بِگِرُم مال و بُهون سي چِنُمه
مَچِد ايرُم كه دعا وُر تو و جونِ تو كُنُم
اَر نَه سجاده و تسبيح و قُرون سي چنُمه
به زمين و به زمون جا نَگِرِهدُم چه كُنُم
بي گُل ري تو زمين سي چه، زمون سي چنُمه
تير مِرزِنگِ تُونه خَردُم و رهدُم به جريت
هي كُرِ زال بگو تير و كمون سي چنُمه
ـــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــ
يوسفعلي ميرشكاك:
ياد اَر چه نيكُني زِ مو اي يارِ چارلنگ
يادِت بخير اي گُلِ كُهسارِ چارلَنگ
اي گُل چه وَستِه مَر كه اِخوي دل ز مو بُري
بَندي به دِشمِنونِ نشوندارِ چارلَنگ
رَو پُرس كو چه كِردِنِه اي مُشتِ بي خدا
زي پيشتَر به مردُم هُموار چارلَنگ
پارِت به وير مَند چه دوني چه وَس چه رَهد
زي پايتَختِ پير به پيرارِ چارلَنگ
وا زورِ انگليس و قُرون خَردِن دُرو
تَش زيد به خرمن گسل و گُلزار چارلنگ
از وير مو نَرَهدِه و تا مرگ نيرِوِه
تا زِين به قِرقِره سَرِ سَردارِ چارلَنگ
هر چَن به مو دياره كه چي خينِ «مَمدلي»
اَفتَو سَر ايدِرارِه زِ شَوگارِ چارلَنگ
كاري مَكُن كه ننگِ لُرون بُوييم زي بَتَر
تاريكتَر كُنيم شَوِ تارِ چارلَنگ
اَر كُر بُو خوتي بِنِه دِندونه ري جيَر
تا سَر زَنه درفش جهوندارِ چارلَنگ
ـــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــ
محمدعلي مرداني:
آپولو
اَشنيدُم راهي ماهي آپولو
دو سه روزه مِن راهي آپولو
آپولو جون، مو طرفدار تونُم
خوم ز جون عاشق و غمخوار تونُم
ارچه مو اهل دهاتُم آپولو
يه كمي اهل سَواتُم آپولو
اِگومِت هر سو نشستي مِن مه
خوو بوَن مين زمين تيرِ نگَه
آپولو جون تو اي كهنه خدا
هيچ كجا نيد و هِدِس وُر همه جا
جاس مَني وُر دلِ نوع بشره
هو زِ پلكِ تيه هم نزديكتره
بگو از قلب ايمانا آخدا
كُجِني بي خَوَر از حال ايما
گُشنه و تشنه فراوونه ديه
ز يونه خينسون اَر ارزونه ديه
آپولو جونِ بَوِت راستِ بگو
هر چي مرداني ازت خواستِ بگو
اي همه پيل كه نابيد اِبوهه
يا هَمِس ري به هوا ديد اِبوهه
چه خراووي ها كه آباد نيكُنه
چه گرفگارا كه آزاد نيكُنه
چه ايبو اَر به فقيرون بِدِنِس
بهرِ درداي بي درمون بِدِنِس
آدما مين زِمين حرص ايزَنن
سي يه دسمال وِ زمين تَش ايوَنِن
ز همه خاك زمين سير نيبوهِن
به خيالسون كه ديه پير نيبوهن
ـــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــ
سيدعلي صالحي:
باوينه و بهون
سي مَرغا، سي مالمير، سي دره باريك
تو بِنَر دلم گره يه اَور تاريك
اُن ايا ز كُه بنا ... گَل كَوگ و توهي
بِل برُم گَل بگرم وا كوگ كوهي
دي مُردم ز غُروَت و ز بي قراري
بل برُم زال بزنُم تا آسِماري
ز لالي تا اندِكا فرش كن تيامه
ياد ايل و ياد ايل هَني وابامه
باز اُوي باد شمال نشست به لنگر
بو گُل باوينه و كلوس و كنگر
هي ايا به خَوم هنَي عهد جووني
دي بيَو دستُم بگِر وَستُم ز زوني
نامه اي بنويسُم سي كَس كسونُم
بزنين به كِفت كُه هَف چو بُهونم
بعد عمري اُن ايام خَرس به تيامه
هر كُيه كه اِرِوم غم وانيامه
دي نه اي شو بلند نه صو اِپاهه
تَهده و گورُم يكي،ايلُم پناهه
* * *
بيَو نِهنگُم بوتِ بيَشنُم
زِ بو گُل سور، تونه اِيَشنُم
تو مونِس جون، بيو به جارم
غيرّ خوتَم دي مونس ندارُم
بيو ديارُم ز كِفتِ دارون
دِلُمه والون به نم بارون
دلُم گره تَش ز حرف مردم
هي قِو لِه ي گُل دورت بگَردُم
وا مِن اي مال، نَل بزَنُم زال
هي گُل تي كال، هي گُل تي كال
ـــــ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــ
قيصر امين پور:
قافله بار اِكُنه دلُم و بارِس
چي باري سَرِ دِلُم گَرت و غُوارِس
قافله بار اِكُنه ز شاخُراسو
دلم چي چاله تَشي منده وِ جاسُو
تَش سُهري وِ دلُم زيدي و رَهدي
مَر ويدي بي سي تَشي ويدي و رَهدي
زِ «گُتَند» تا دشتِ «اَوبيد» تا «عقيلي»
همه جا سَوز آويدِه سَوز قَصيلي
همه جا سَوز آويده غير ز دل مو
اِي گره نِ ني گُشه زِ مشگل مو
ز گُتَند زِيدُم و دَر تا شيخ سُليمو
تا قيامت يادُمه اُو عهد و پيمو
ز گُتَند زيدُم و در دينداتِه گَردُم
تو گُل سورِ مُني مُو خار زردُم
ز گُتَند زيدُم و دَر دينداته گَشتُم
گُل سُهري نِه چيدُم جا تو نِيَشتُم
آسِمو اَوري گِره ز قِيل سِيا تَر
روز و شَو تي ره تونُم وا اِي تيا تَر
بَخت تو چي رَختِ تو سَوزِ قَصيلي
بَخت مو چي رَختِ مو سيا و نيلي
وا كِتاوِ حافظُم گِرهمِه فالي
دِشمِنِت بينا چه فالي و چه حالي
«سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي
دل ز تنهايي به جان آمد خدا را همدمي
زيركي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت
صعب روزي بوالعجب كاري پريشان عالمي»!
معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و انجمن شعر و ادب فردوسی شهرستان الیگودرز برگزار می کنند:
«چهارمين کنگره سراسری شعر عاشورا»
حنجره های سرخ
دبیرخانه کنگره از شاعران عاشورایی سُرای سراسر ایران اسلامی دعوت به شرکت و همکاری می نماید.
شرایط:
1ـ قالب اشعار، آزاد است.
۲- هر شاعر می تواند حداکثر 3 اثر برای دبیرخانه ارسال نماید.
۳- اشعار می بایست صرفاً در موضوع کنگره (عاشورا) سروده شده باشند.
۴- اشعار با فونت zar 14 و در یک طرف برگ A4 نوشته شده باشند.
۵- ارسال یک قطعه عکس پرسنلی «جهت اسکن در تقدیرنامه و بولتن» الزامی است.
۶- قید مشخصات شناسنامه اي، تلفن تماس و آدرس پستی شاعر ضروری می باشد.
۷- اشعار ارسالی نباید تکراری بوده و یا در کتابی به چاپ رسیده باشند.
۸- حضور شاعران برگزيده در كنگره الزامي بوده و عدم حضور ايشان به معناي حذف از كنگره مي باشد.
آخرین مهلت ارسال آثار: پایان وقت اداری روز پنجشنبه۲/۹/۹۱
زمان برگزاری: چهارشنبه ۲۳/۹/۹۱ //صبح و عصر// برابر با ۲۸محرم
مکان برگزاری: مجتمع فرهنگي هنري سيمرغ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي اليگودرز
آدرس دبیرخانه: لرستان، شهرستان الیگودرز، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، صندوق پستی ۱۹۳، دبیرخانه کنگره.
تلفن های تماس: ۲۲۲۹۱۹۷ - ۲۲۲۰۹۶۱- ۰۶۶۴
نمابر: ۲۲۲۰۹۶۰- ۰۶۶۴
ایمیل جهت ارسال آثار: Eyham62@ yahoo.com
وب سایت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی الیگودرز
دبیرخانه دائمی کنگره سراسری شعر عاشورا
چشماني درمانده منتظر ياري ماست
چراغ خانه اي غمگين در ازنا پس از چهارسال به تولد سه قلويي روشن شده اما انگار دست روزگار و تندباد حوادث ... نمي خواهد اين سه قلوهاي معصوم در دامان مادر بزرگ شوند و ... با ياري و انسان دوستي شما عزيزان آشيانه اي دوباره پر از شادي خواهدشد.
خانواده آقاي بيات نمی گویند ولی ما می گوییم که چشم به راهی سه قلوها را پایانی باشید به وسعت نگاه و حضور پربرکت تان، می گويیم این قصه واقعی را سمت و سوی دیگری دهید تا به جای وداع مادر با فرزندانش کمی از وصال بگويیم.
عكس ها و مطالب كامل تر را در آدرس هاي ذيل دنبال نماييد:
آيين ها و سنت هاي انسان دوستانه كه ميراث فرهنگ پدران ما بوده اند به ياري مراجع قضايي آمدند:
بخشش قاتل با احياي مراسم خون بس
مطالب تكميلي را در آدرس ذيل دنبال نماييد:
چون نيست دلت با من، از وصل تو هجران به
اين لطف زباني هم مخصوص رقيبان به
يادش بخير. قلم مي جنباند و مي نوشت: «هنرمند هر جا رود قدر بيند و بر صدر نشيند». سعدي را مي گويم كه خدا خيلي دوستش داشت كه قرن هفتم آمد و رفت و گر نه امروزه مي بايست در لا به لاي كدام قبرستان، ساعت ها به دنبال گور بي نشانش مي گشتيم، نخواستم پاي قياس به ميان بيايد كه جاي سعدي همواره در چشم هنرمندان بوده و هست و روزگار او را بر بام فلك برده و نردبان برداشته است و سايرين را تا هست جيره خواران درگاه ادب و هنر اوكرده است.
همين چهار پنج سال پيش بود كه با منتخبان مردم در «شوراي شهر» گرد آمديم تا گُل بگوييم و گُل بشنويم. گفتيم و شنيديم و البته شنيده بوديم: «هزار وعده خوبان يكي وفا نكنند». در آخر هم جامعه هنري كه همه خواسته هايش را برآورده مي ديد الا يك روياي دست نيافتني!!! به اجماع، درخواست اختصاص يك قطعه زمين در «گورستان اكبرعلي» براي قطعه هنرمندان را داد تا هيچ آرزوي برآورده نشده نمانده باشد.
القصه! آن هم چشم بسته به تصويب شوراييان رسيد. و آن قدر احترام مان كردند كه انتخاب مكان را هم به خودمان واگذار کردند. (من و اين همه خوشبختي محاله ... الي يوم القيامه). گرچه از قبل هم معلوم بود که ثمره ی این جلسه اين است كه: «نشستند و گفتند و برخاستند» تا جایی که حتي مصوبات جلسه هم به دستمان نرسيد كه نرسيد.
البته شنيده ايم از سال ۸۶ تا الان در حال ويرايش متن مصوبات هستند و انشاء الله به دست مان مي رسد (روزي كه درخت چنار ، آلبالو دهد، انشاء ا...)
فقط مشكلي كه اين وسط پيش آمد اين بود كه از زمان برگزاري جلسه تا امروز كه نزديك به ۶ سال آز آن مي گذرد 12 تن از هنرمندان صاحب نام و موفق اليگودرزي دار فاني را وداع گفتند و متأسفانه شرايط محيطي و امكانات فعلي، مساعد نبود كه بتوانيم تا زمان واگذاري زمين از آن ها نگهداري كنيم و در قطعه اي به نام هنرمندان كه مي تواند مكان فرهنگي هنري براي شهرستان باشد به خاك بسپاريم شان.
از تبريز و مشهد و تهران و اصفهان نمي گويم كه سنگ بزرگ نشانه نزدن است، همين يك قدمي مان شهرستان دورود. سال هاست كه قطعه هنرمندان دارد و در آن، هنرمند را لااقل پس از وفاتش بر صدر مي نشانند. دريغ كه نگاه جزمی حاكم بر بالاترين مرجع شورايي شهرستان و وجود ديوار بلند و قطور بي اعتمادي به جامعه ي هنري ـ كه از مريخ با چشم غير مسلح پيداست ـ سبب شد كه چشم بر اين خواسته ي اندك، بسته شود تا هيچ گاه حق هنرمندان شهرستان ــ كه همواره نام شان در لا به لاي هنرمندان كشوري مي درخشيده است و هيچ كنگره اي در كشور برگزاري نمي شود الا اين كه تعدادي از برگزيدگانش متعلق به اين شهرستان باشند ــ حتي به اندازه ي يك قبر هم ادا نشود.
آري! هنرمندي كه قرار بود بر صدر بنشيند، به اندازه يك قبر هم از اين صدر بهره نبرد كه نبرد، تا اين افتخار براي شوراي شهرمان باقي بماند كه فرهنگ و هنر را هم مثل خيلي چيزهاي ديگر ناديده گرفت و چشم بسته از چراغ قرمز آن عبور كرد. البته بي شك به زودي پرونده بسياري از اين درخواست ها رو خواهد آمد چرا که اندك اندك به زمان انتخابات شورا و «يوم الوعده» نزديك مي شويم.
اگر امروز چشمان را بر واقعيات باز كنيم و گوش مان را بر وعده ها ببنديم، فردا افسوس اين همه فرصت از دست رفته را نخواهيم خورد. داغ دوازده هنرمند توانمند این شهر بر دل اهل هنر ماند و دوازده سرمایه ی برگشت ناپذیر در دل خاک آرمید. انگار نه انگار.
حالا ديگر شوراي شهر مي خواهد زمين بدهد می خواهد ندهد. اصلاً همه ی زمین ها برای شورای شهر تا هی ساختمان شورا، اتاق رییس، پارکینگ ماشین و صدها چهاردیواری از این دست بسازند و هی نگاهش کنند و هی به خودشان «تبارک ا...» بگویند. مثل این روزها که با هم فکری شهردار محترم و تازه کارمان، همه ی هم و غم خود را گذاشته اند تا هیچ درخت کهن سالی در شهر ریشه کن کرده نماند! هی درخت قطع می کنند و هی خیابان و پارکینگ می سازند تا بگویند که اگر بخواهیم همه چیز را خراب کنیم هم زورش را داریم و هم توانش را و به هیچ شهروندی هم هیچ ربطی ندارد که تصمیم ما چیست و چه سود و ضرری برای شهر دارد. گفتنی آنقدر زیاد است که از حوصله ی هیچ نگارنده و هیچ خواننده ای، نگارش و خوانش آن بر نمی آید. به این عزیزان متخصص در امور شهرسازی و فرهنگ سازی دست مریزاد می گوییم و در پايان فقط برای شان یادآوری می کنیم که:
نام نیکو گر بماند زآدمی به کزو ماند سرای زرنگار
در پايان اسامي 12 هنرمندان فقيد شهرستان كه ظرف چند سال اخير دار فاني را وداع گفتند، اما قطعه اي نبود تا آخرين قطعه حيات شان را در آن بسرايند، تقديم مي گردد:
1ـ ولي اله شاهسواري: شاعر
2ـ كاظم عسگري: گرافیست
3ـ مهران نيك نژاد: نقاش
4ـ مهرداد نيك نژاد: نقاش
5ـ سياوش نيك نژاد: پیشکسوت عرصه چاپ
6ـ رضا مير: نوازنده ی نی
7ـ مجتبي درويشي: نوازنده ی تار و مدیر مسئول آموزشگاه موسیقی گلبانگ
8ـ رضا روشني: خوشنویس
9ـ علي سلاحي: شاهنامه خوان
10ـ علي اكبر مبصري: پیشکسوت تئاتر و گردآورنده ی آثار میراث فرهنگی الیگودرز
11ـ سين نوايي (ميرون بساك): نوازنده ی سرنا
12ـ لطيف سرلك: هنرمند روشندل و نوازنده ی ویلن
نويسنده:ميثم محتشم آرا
منبع: وبلاگ هياري
.: Weblog Themes By Pichak :.


