X
تبلیغات
وبلاگ فریده چراغی

براي دانلود نسخه الكترونيكي مجموعه شعر «گل باوينه»

لطفا بر روي «ادامه مطلب» كليك نماييد


موضوعات مرتبط: از کتاب گل باوینه ، شعر بختیاری ، کتابشناسی بختیاری ، شاعران بختیاری ، زنان و ادبیات بختياري
برچسب‌ها: نسخه الكترونيك گل باوينه , دانلود گل باوينه , دانلود , كتاب بختياري , شعر بختياري

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سی ام اسفند 1391 | 21:3 | نویسنده : فریده چراغی |



بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک

شاخه‌هاي شسته، باران خورده پاک

آسمان آبي و ابر سپيد

برگ‌هاي سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم کبوترهاي مست

نرم نرمک مي‌رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار...

خوش به حال چشمه ها و دشت‌ها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌هاي نيمه باز

خوش به حال دختر ميخک که مي‌خندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب

خوش به حال آفتاب

نرم نرمک مي‌رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار...

خوش به حال روزگار... (فريدون مشيري)

فرارسيدن سال نو خورشيدي را به تمامي هم‌تباران ارجمند و علاقه‌مندان به فرهنگ و ادب بومي ايران زمين تبريك و شاد باش مي‌گويم و سپاس‌گذار همراهي تمامي شما بزرگواران هستم. اميد كه در سال جديد لحظه لحظه‌هاي روزگارتان قرين صحت و سلامتي و شادكامي باد.


موضوعات مرتبط: متفرقه
برچسب‌ها: بهار , تبريك , 93

تاريخ : جمعه یکم فروردین 1393 | 12:28 | نویسنده : فریده چراغی |

بافِه چويلِه كه سَرِ شونتِه؟

دستچيني از چويل(گياهي خوشبو) است اينكه روي شانه هايت ريخته؟

يا دلِ ايلِه كه سَرِ شونتِه؟

يا اينكه دل ايل است بر شانه هايت؟

ره ايروي قند اِبو اَو مِن دلُم

راه ميروي و قند توي دلم آب مي شود

ديري تو وَنده كُرَو مِن دِلُم

از دوري تو دلم پر از تاول شده

تا لَو و دِندونِ به يَك ايزني

تا لب و دندان به هم مي زني(سخن مي گويي)

وا چُمَتي تش به دلُم ايوَني

با مشعلي آتش به دلم مي اندازي

سي تو كه چشمت پُرِ دل پاكيه

براي تو كه چشمت پر از دل پاكي و صداقت است

تيلِ دلُم چنديه فِرناكيه

پرنده ي كوچك(جوجه) دلم مدتي است شوق پرواز دارد

سيزِن و مِينا ايكُنُم تا بيوي

مِي نا (روسري حرير بختياري) مي پوشم و زينت خود

(بند سوزن= بندي از ريال يا سكه ها و مهره هاي قديمي كه

از بنا گوش ها تا پشت شانه آويخته مي شوند)را مي آويزم تا بيايي

وَسمه به بُرگام اينِهُم تا بيوي

ابروانم را با وسمه(سدر) خضاب مي كنم تا بيايي

ميخك و مِهلَو بُنِ نام ايوَنُم

ميخك و میوه یا دانه معطر جنگلی که دختران جوان

زاگرس نشین به بند کرده و به گردن می آویختند
ودارای عطری دائمی است،مِهلَو) زير گلويم مي آويزم

گيوه كَلويي سَرِ پام ايوَنُم

كفش هاي ديوانگي ام را مي پوشم(كنايه=به سيم آخر مي زنم)

دل كه چي مَشكي سَرِ مَلارِتِه

دلم هم چون مشك روي ملار (سه پايه اي چوبي كه به

وسیله ریسمان بافته شده از موی بز از طریق سوراخ سر

چوبها به هم وصل میشود ) تو، در تكاپو است

چي بَره مِن چنگِ تيا هارِته

مانند بره اي در چنگال چشمان هار تو  است

جُورِ اناري زِ تو دلخينِه دل

مثل انار دلم از دست تو دل خون است

دردِ تيا كالِتهِ وُرچينُِه دل

درد چشمان قهوه اي تو را برچيند دل من (بلا گردان شود)

رَهتِه اِپاهُم كه بيوهي سِتين

چشم به راهت مي مانم تا بيايي ستين( عمود=ستون+

كنايه از ستون فقرات) كه آدمي را برپا مي دارد

صُُحوِ پِگه تا خودِ افتُو نِشين

از صبح (پگاه) تا هنگام غروب

كُر چِنُمي مر كه چينو ليوه تُم

پسر چه نسبتي با من داري كه اين گونه ديوانه ات هستم

كَهره يِ نَرزي وَر او گيوه تُم

بره ي كوچك نذري جلوي پاي تو هستم

افتوِ عشقُم دي نَدَهري ز دل

آفتاب عشقم! از دلم ديگر غروب مكن

تا كه نداديمِه يه بَهري ز دل

تا زماني كه سهم مرا از دلت نبخشيده اي


موضوعات مرتبط: شعر بختیاری
برچسب‌ها: ُ

تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 | 23:46 | نویسنده : فریده چراغی |

مُنُم مِن اُوينه، اي دالو؟ ندونم!

كُجه رَهد اُو تيا آواز خونُم

كُجه رَه سُو تيا هاشُق كُش مو

پَتي منده خدايا سيرمِه دونُم

ـــــ  ـــــــــــــــــــــــــــــ  ـــــ

بخون چي اَور تا گُل سر دِراره

بخون تا سير دل اَورُم بُواره

بده باد شُمال اَمشَو صداته

سي درمونِ دلِ دَردين بياره

ـــــ  ـــــــــــــــــــــــــــــ  ـــــ

مَهِ نُو آسمونُم كورِ بي خُت

عزيزم حال دل ناجورِ بي خوت

شِرينُم بي لَوا شِكر به بارِت

طُمِ ئي زندگوني سُور بي خوت

ـــــ  ـــــــــــــــــــــــــــــ  ـــــ

دلُم چول غم، آباد ني بو

به صد توشمال و چوپي، شاد ني بو

مگو دي بي سِتينُم مَنده بي نَشق

كه هر تيشه به دَس فَهراد، ني بو

ـــــ  ـــــــــــــــــــــــــــــ  ـــــ

رِچِستُم مِن زمِستونِ غريوي

وُ پيسِستُم به زندونِ غريوي

نه هُمدنگي نه هُمرازي، نه هُمدل

دلُم ني فَهمه دي زونِ غريوي



تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 13:12 | نویسنده : فریده چراغی |
جهانبینی شعر فریده چراغی (ممیرا)

ممیرا جامعه پیرامونش را دلبسته به هویت لری و اصالت بختیاری می خواهد و در کنار آن آزادی عنصر دیگری است که در میان قوم تا رسیدن به شکوفایی آنها تجسم می کند و در کنار آن ممیرا انسان آزاده را در شعر خود تجسم می کند انسانی که ممیرا در شعر برای مخاطب ترسیم می کند انسانی پویا است که با نوعی از نگرش در وادی اطراف خود سیر می کند آن هم تضاد با آنچه که به نام نگرش های دگر اندیشانه با هویت وزیبایی درون و عشق مخالفت می کند و او در شعر خود انسان را به حرکتی در مبارزه با این موارد فرا می خواند.

 

نشریه اینترنتی لور- هوشنگ پرتو: شعر جهانی است که شاعر آن را با باورهایش برای مخاطب خویش ترسیم می کند گوشه ای از طبیعت که دغدغه درونی اوشده جوانه ای که به رشد می رسدو درانتها پیامی را به مخاطب منتقل می کند.

بسته به شیوه فکری شاعر،جهانی که درآن پرورش یافته، دغدغه هایی را که دارد وهمچنین آگاهی های او،زاویه دیدی برای خود مجسم می کند که وی رااز دیگران متمایز نموده ومی توان اثر هنری اورا به خوبی تشخیص داد درمواقعی نیز گروهی حول یک محور دیدبه خلق اثر می پردازند که شاعر یا هنرمند را در شمار آنها به حساب می آورند

فریده چراغی که با نام شعری ممیرا به آفرینش می پردازد بانویی است که در سه وادی پرورش یافته است

 1) شهر الیگودرز و ایل بختیاری

2) دانش آموخته ادبیات

 3) ارتباط با روشنفکران وشاعران نوپرداز

برایندی از این سه وادی را در برخورد او با آفرینش اثر می توان دید که وی را صاحب نگاهی فولکولور پیشرو نموده است که با تاثیر پذیری از دید روشنفکرانه وهمچنین شاعران وادبای دیگرنوعی نقد اجتماعی نیز درنگاه او به طبیعت بومی دیده می شود که بن مایه آفرینش او را تشکیل می دهد ودر سالیان کاری او تنها در وادی لری وبختیاری به سرایش پرداخته است ودر این بین علاوه بر حضور در محافل مختلف شعری مختلف مجموعه گل باوینه را نیز منتشر نموده است

زبان در شعر ممیرا لری است ووی با زبان لری می نویسد ولی در قالبهای شعر او از انواع شعر فارسی را می توان دید غزل ، مثنوی، دوبیتی وحتی شعر سپید نیز در آثار اودیده می شود که همان تاثیر اواز زبان آکادمیک ودانش اموختگی فارسی است که وی را به تبحرادبی در شعر رسانده است ودر بیان روان چشم خودرا به سوی جهان لر باز نموده وبدوم هیچ گونه سختی در هر اثر تصویر زیبایی را به مخاطب نشان می دهد

به هچل وندیه ایمان وخت بی خوری

توبه حق دلمون هیچ نکردی پدری

جهان ممیرا لر است ومردم لر ونگرش خودرا در آثا ر با توجه به این جهان وابزارهای موجود در آن ترسیم کرده است وتاثیر پذیری از عوالم اطراف را کمتر می توان در شعر ممیرا دید مگر در مواردی که قصد تطاتطابق یا قیاس وجودداشته است وگرنه وی هر آنچه را که میواهد از بختیاری ولر می گیرد ودر این وادی خودبه سازندگی واصلاح وآفرینش با توجه به آثار خود می پردازد واز همه ظرفیتهای آن در شعر خود استفاده می کند وهنگامی که در وادی شعر او قدم برمی داری گویی قدم بر خانه مییرا گذارده ای واین نیست که شاعر در ولایت دیگری غیر از بختیاری باشد

موزنسل آسمونم لچکم ستاره دوزی

مو گلین سوز دشتم پرزافتو روزی

برای هر شاعر حسب وادی شعری که قدم می گذارد استفاده استعاری از تاریخ، فرهنگ عامه ، نگرش عرفی و....وجودداشته وممیرا نیزاگر چه به نقل داستان وروایت صرف نپرداخته از این مواد برای آنچه که روایت ونگاه خوداز جامعه بوده استفاده نموده است

طبیعت لر وبختیاری:

همه سون زه ویر بردن که یه روزی عهد بستن

زکهی چی اشترونکه دیدی عاقوت ورستن

همه ایلاق انشستن من یه بهون افتو

گله مون برده غارت شون غافل بدل خو

**

 

چی که کوگیم وخش آواز خواخو برویم

ار بنیم روزی بدوزن ای کلایل لومون

**

دی بهار وگل نسرین وچمن سی چنمه

موکه سرمست چویلای میاتم نفسم

فرهنگ مردم:

چه بگم زاو خدابس وزعشق عبده محمد

که سی عشق یارمردن به دلاهوا نمنده

***

په بیو که اونریزیم زی یواپشت به چاله

تون به وشیردات وتون احمد فداله

اسطوره های لری:

ممیرا برای مسعود بختیاری اسطوره لر اعتباری ویژه در شعر خود قائل است وغزلی با نام او آورده:

ای عشق مردم زخمی برافتوت

هی جار کن که صداته دوای ایل

آنچه که ممیرا با سه عنصر زبان وفرهنگ وتاریخ در میان آورده است و از اجزا ء بینش فکری او به شمار می روند همه وهمه در خدمت سیستم فکری او هستند که نوعی از ادبیات انتقادی با نگاه نقد اصلاح گرایانه در فضای قوم لر وایل بختیاری را در خوددارد این شاعره لر ازهمه اجزای فکرخود استفاده می کند تا نوعی جهان وطنی را در شعر خود بیاورد بااین تفاوت که همه جهان برای ممیرا ایل بختیاری است.

ممیرا بانویی است که عاری از هرگونه تعصب وهرگونه تفکراتی که مانع از نگاه روشن او به پدیده های اجتماعی شود به آفرینش می پردازد ویک نگاه روشنگرانه با توجه به مولفه هایی که برای یک انسان آزاد واگاه در همه جهان تعریف شده است را در شعر خود ترسیم می کند

ممیرا انسان آرمانی را به خوبی می شناسد و در شعر خود جامعه انسانی را با توجه به همین عنصر انسان آرمانی را به خوبی ترسیم می کند واز همه ظرفیتهابرای نشان دان آن استفاده می کند

مفاهیم ارزشی برای انسان دغدغه اصلی ممیرا است وهمچنین انسانی آزاد برای او مفهومی است که می خواهد تا رسیدن به آن شعر بسرایدو در دوشعر بصورت مانیفست ودر حالتی دقیق این مورد را به خوبی نشان داده است ودر بقیه آثار خودهم در کنار درجمع مفاهیم دیگر به بینش های جامعه گرایانه وانسان گرایانه با دید انتقادی پرداخته است لچک ستاره دوزی که در صفحه 19گل باوینه آورده شده وهمچنین هلهف در صفحه 66 دواثر متوالی است که در انها ممیرا ذیل عنوانی تذکراتی به انسانی که از وجه آرمانی خود دور شده است می پردازد

توزنسل طوبی من عرش ریشه داردی

سیچه به هوای کندن من دست ریشه داری

**

موبغیر شیرمهتو بخدا که نی نهم لو

موز طلفه افتو وتو زنس آسمونی

**

تو بیو سی خاطر دل همو شیراولی بو

نومت عوض مکن گو تو بیو وصحنعلی بو

**

وامووری ای شیر تو پ.زارته ورکش

تا لپ به رگامون زنه خین سیاوش

**

ممیرا جامعه پیرامونش را دلبسته به هویت لری واصالت بختیاری می خواهد ودر کنار آن آزادی عنصر دیگری است که در میان قوم تارسیدن به شکوفایی آنها تجسم می کند ودر کنار آن ممیرا انسان آزاده را در شعر خود تجسم می کند

انسانی که ممیرا در شعر برای مخاطب ترسیم می کند انسانی پویا است که بانوعی از نگرش در وادی اطراف خود سیر می کند آن هم تضاد با آنچه که به نام نگرش های دگر اندیشانه با هویت وزیبایی درون وعشق مخالفت می کند واودر شعر خود انسان را به حرکتی در مبارزه با این موارد فرامی خواند

مو خ دونم که تو پابسته ای ای سرو بلند

خته بی عاری بزن ،ساز بکن آزادی

**

قحط بارونه بیو هل هل موسه بکنیم

پیش که جون زمین حشک بسوسه بکنیم

عاشق درشعر ممیرا انسانی عاصی است که برای رهایی از جنون عاشقی از یاد می برد همه محدودیت ها را برای رسیدن به هدف خود همه چیز را جز معشوقی را که به یقین به آن دل بسته است کنار می زند و از رسوایی هم نمی هراسد که با این عنوان بر آن است تا به دیگران عاشقی را بیاموزد.

مبتلایم موبه شوگار تیات

عاشق دردم وبیمار تیات

همه آبادی وشهر واخورن

که منم زخمی ناکار تیات

وهاشق زا به اینسو می خواند که:

واتنم وام بترک تا که بگروسیم سحر

پیش که تیغش افتو بکنه مال خور

وحرکت برای رهایی را از او می خواهد در شعر فریده چراغی همه عناصر طبیعی وفرهنگی در خدمت انسانی است که باید آرمانی زندگی کند آزادانه در طبیعت زیبای اشترونکه دل به گل باوینه بسپارد و او را تا یک رهایی به سوی عاشقانه ترین الفاظ رهنمون کند.

موکه رسوای تونم باک چه دارم که بگن

دهدر آبیده کلو عقل نداره هنی هم

منبع: نشریه اینترنی لور :

کد خبر : 7577

 


موضوعات مرتبط: نقد شعر

تاريخ : چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 | 21:20 | نویسنده : فریده چراغی |
مجموعه اشعار بختياري و فارسي شاعر خوش ذوق بختياري، سركار خانم سيما منجزي، با عنوان"تيگ نويس" توسط انتشارات جزايري قم منتشر شد.با آرزوي پيروزي و سربلندي براي اين بانوي شاعر همتبار، باهم به خوانش نمونه هايي از اشعار اين كتاب مي پردازيم:

من آفتاب رو به زوالم قبول کن

سر خط یک طلوع محالم قبول کن

آیینه ام مجال شکفتن نمی دهد

بغض گلو گرفته و کالم قبول کن

لم داده طالعم کف فنجان واژگون

کولی صفت رمیده زفالم قبول کن

تا کی طنین تیشه و هذیان بیستون

شیرین من! نمانده مجالم قبول کن

تا نوعروس ابن سلام تحیرم

وقت حلول حادثه لالم قبول کن

عمریست توی وهم پریدن به سوی ماه

دلبسته ی پلنگ خیالم قبول کن.

************

باز هم از کوچه مان رد می شود

با نگاهش دل مردد می شود

خاطرش چون کولی آواره ای

برسر راه دلم سد می شود

ردپای یک سلام نا تمام

روی لبهایم مسود می شود

زندگی در قصه ی زنیبل زن

یک خیابان رفت وآمد می شود.


خدا خدا اِنویسُم خدا بِاَشنه صدامون

دُوواره هیوِه بریزه به چاله دون دلامون

تَشِ خیالُمه از نو به تش بِلازی بیاره

که نَهله تیغِش افتو دی زون گُشِه به تَنامون

شِرین کُنه هَمو شربت که زهر اَویده به جونُم

که رنگ مُرده گِرهده تموم ِحال و هوامون

به زورِ هر چه که دونه رَسونِمون به سر خط

بلاکُم ار که بِاَشنِه نفیر و جار و حَیامون

نداره ای شَو دم هوس نشون مه نِ به گُردِه

بیو به دینِ نشونی بِریم سراغ خُدامون

بهیگ بخت ایمانِه کَلا رسی تیسِه کَند

نگوی ز حونه ی باوون کِئو اویده تیامون

خدا نیاره او روزه که بی خدا بنشینیم

کمون رنگی دنیا دی نَهله رنگ به حنامون


خدا نوشت دوتا سیوِ کال دلتنگی

مونه صَویر و تونِه بی خیال دلتنگی

اخواست سر نَرِِوی مِنِ خوت و نپیسِه دلت

نهاد به گوشه لوِِت دی بلال دلتنگی

اِخواست کَوگ خیالی به چَشمه سر نزنِه

که مَنده تشنه به خین پیر دال دلتنگی

نِوشتمون به لِک شَو چی آستاره و مه

که عاشقونه بِِمَهنیم به مال دلتنگی

خدا نوشت ایمانِه ز صُو روز ازل

بُهون نشین شُم دیر مِجال دلتنگی

 

 


موضوعات مرتبط: شعر بختیاری ، کتابشناسی بختیاری ، شاعران بختیاری ، زنان و ادبیات بختياري ، خبر

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 21:50 | نویسنده : فریده چراغی |


چنو لو تشه یم دریا بسم نیهد

مو دار بی پرم جنگل کسم نیهد

همه آستاره هان بهر کردن

مو یه لیشکی ز افتو من دسم نیهد

ــــ  ـــــــــــــــــــــــــــــ  ــــ


گل سهر


رهدی و ایچ هنی فصل خزونه گل سهر

ایچ بارون صفا خین گرونه گل سهر

رهدن آسونه و صد خیف که مو پا پتی ام

کهر ایخوم که مو ن تا تو برونه گل سهر

دلم ایچ من تاریکی و سردی پیسست

کنی آستاره که زت داره نشونه گل سهر

مو تیام اوری و دشت دلم تشنه هنی

غیر خت دردمه هیشکی خ ندونه گل سهر

مندمه چی یه کناری تک و تهنا کجنه

کوگ مستی که غزل سی مو بخونه گل سهر

 


موضوعات مرتبط: از کتاب گل باوینه
برچسب‌ها: گل بايونه , چراغي , فريده , سروده هاي , بومي

تاريخ : جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 | 16:32 | نویسنده : فریده چراغی |

از كودكي علاقه وافري به موسيقي بختياري داشته ام و ترانه سرايي را هم دوست دارم. به همين دليل قدم در وادي ترانه سرايي بختياري گذاشتم و به زودي ترانه هايي از اينجانب در آلبومي به خوانندگي آقاي رحيم عدناني خواننده ي همتبار و با آهنگ سازي استاد مجيد درخشاني به علاقه مندان موسيقي بومي ارايه خواهد شد، كه اميدوارم همچون ديگر آثار آقاي عدناني مورد استقبال مردم واقع شود. در ادامه شناخت نامه اي مختصر از اين دو هنرمند ارجمند ارايه مي گردد.

رحيم عدناني:


متولد آبان 1352 هـ ش در دامنه هاي سبزكوه بختياري (روستاي سرپير) بروجن

كارشناس موسيقي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي چهارمحال و بختياري

آموزش ردیف های آوازی نزد استاد رضوی سروستانی ـ هنرستان موسیقی اصفهان

آموزش صداسازی و تکنیک های اجرایی آواز ایرانی نزد حمیدرضا نوربخش و استاد محمدرضا شجریان

اجرای کنسرت های متعدد موسیقی محلی بختیاری در شهر های مختلف کشور

تولید آلبوم های موسیقی «مندگار» و «شولیز» با همکاری گروه چکاد و حمیدرضا توفیقی

در كارنامه هنري رحيم عدناني تولید چند آلبوم مي باشد:

1ـ آلبوم «مندگار»

به اهتمام علي تحريري و تدوين حميد توفيقي سال 1386 هـ ش

2ـ آلبوم «شوليز»

اين اثر با تنظيم و تدوين حميد توفيقي بروجني و به اهتمام گروه چكاد (عليرضا جواهري) در سال 1388 هـ ش در استوديو چكاوك زنده رود و استوديو چكاد توليد و به علاقه مندان ارايه گرديد.

 3ـ آلبوم «دا»


این اثر با همراهی «حسین پرنیا» ـ آهنگ ساز آلبوم معروف «گل پونه ها» و همنواز زنده یاد ایرج بسطامی ـ و نوازندگی تعدادی از بهترین نوازندگان موسیقی ایرانی ضبط و منتشر شده است.

عدناني معتقد است هنرمندان در تولید موسیقی‌های مشترك به تنهایی نقش آفرین نیستند، بلكه شنوندگان آثار نیز می توانند در آموزش و پژوهش به موسیقی ایرانی كمك كنند.

استاد مجيد درخشاني:

متولد 1335 هـ ش در شهر سنگسر در استان سمنان مي باشد. ايشان نوازنده تار و سه تار است و در زمينه آهنگ‌سازي چهره اي سرشناس هستند.

درخشانی از شاگردان محمدرضا لطفي و اعضای اولیه گروه شیدا بوده‌است. او آلبوم «بچه‌ها بهار» را با  حسين عليزاده و آلبوم «قاصدک» را با صدای اخوان ثالث در دهه ۱۳۶۰ منتشر کرد.

از سال 1363 هـ ش به آلمان مهاجرت کرد و در شهر كلن ساکن شد. در این مدت به آموزش موسیقی و اجرای موسیقی ایرانی مشغول بود. همچنین در سال 1375 هـ ش، محمدرضا شجريان را به عنوان آهنگ ساز و نوازنده تار در آلبوم «در خيال» همراهی کرد.

وی در سال 1384 هـ ش، پس از ۲۱ سال، به ایران بازگشت و گروه خورشید را بنیان نهاد و به همراه این گروه ۱۵ کنسرت در تهران و شهرستان‌ها و چین و فرانسه انجام داد. همچنین آلبوم‌هایی چون «من طربم» و «بیدار دلان» و «فصل باران» و «ترنجستان» و «از بودن و سرودن» و «آسمانه» را منتشر کرد.

وی در تابستان 1386 هـ ش، به همراه گروه خود و دو گروه از تاجيكستان و  افغانستان، به مناسبت هشتصدمین سالگرد تولد  مولانا، کنسرت‌هایی در يونسكو در پاريس اجرا کرد.

مجید درخشانی از سال ۱۳۸۵ هـ ش، محمدرضا شجريان و گروه آوا را در کنسرت‌های اروپا، آمریکا و ایران همراهی می‌کند.

درخشانی در سال ۱۳۸۹ هـ ش، آلبوم چاووشی را با صدا و شعر زنده یاد اخوان ثالث آهنگسازی نموده که توسط نشر زمستان منتشر گردیده است. در مهر ماه سال 1391 هـ ش مجید درخشانی با همراهی گروه خورشید آلبوم لحظه ناب را در دستگاه های همایون و ماهور با خوانندگی حسین رضا اسدی منتشر نمود.

مجید درخشانی به موسیقی زادگاهش، يعني موسيقي سنگسر توجه ویژه ای دارد. وي آهنگ سازي چند اثر موسیقیایی به گویش سنگسری را عهده دار بوده است که از میان آنها می توان به آثاری چون پیتکو، امام رضا، وارشو، باز بمه ویار، لالایی و ... اشاره نمود.

 

/**/


موضوعات مرتبط: فرهنگ بختیاری ، متفرقه

تاريخ : شنبه سی ام دی 1391 | 18:53 | نویسنده : فریده چراغی |

ضمن سپاس از دوستاني كه در مدت سكوت و غيبت ام، با پيام هاي مهرانگيز خود مرا به حضوري دوباره فراخواندند؛ با احترام اين مثنوي را به عنوان هديه شب يلدا تقديم مي كنم.

ــــ  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ــــ

كُنارِ غريوم كه بَرده ِنصيوُم (درختِ كنار غريبي هستم كه سهم من سنگ است)

يه عمره كه سي خُم ايگم ايگريوُم (عمريست كه براي خودم مرثيه مي خوانم و مي گريم)

اَيَر باد و بارون بياهِن به جارُم (اگر باد و باران به فريادم برسند)

اِشَينُم خومه تا غم از دل وُرآرُم (خودم را مي تكانم تا غم از دل برانم)

بخون كَوگِ مستُم كه بوسم گِليته (كبكِ مستِ من، بخوان تا گلويت را ببوسم)

كه آستاره بختم مِنِ تيگِ ريته (زيرا ستاره ي اقبال همان روي خوب توست)

مُو چي مار تشنه تو چي چشمه سارون (هم چون مار تشنه ام و تو چشمه ساري)

دلُم سُحده زاره بزن نَرمه بارون (دل من كويري سوخته است اي باران آهسته ببار)

كِلورُم به دستِ تو اي بادِ گَردو (من كاهم در دست تو اي باد هر جايي)

گُلُم اَر بياهه بُهارونه از نُو (اگر گل من بيايد دوباره بهار مي شود)

تيام پاله پاله پُرِ اَرس و خينن (چشمانم كاسه كاسه اشك و خونند)

زِ بس چي تَريده به رَهت اينشينن (دلم هم چون راهزن سر راهت مي نشيند)

دلُم جُور دينِش سرِ تَش ايبازه (دلم هم چون اسپند روي آتش مي رقصد)

يه عمره كه دل سي، تو وا تش اسازه (عمريست كه دل براي تو با آتش سازش مي كند)

بنه سر به شونُم، بُهارُم صداته (سر بر شانه هايم بگذار كه بهار من صداي توست)

دل غم نَصيوم هميشه واباته (دل غمين من هميشه همراه توست)

مو هُمدا پوييزُم كه شيوِسته ليزُم (من همزاد پاييزم كه اين چنين كاشانه و روزگارم به هم ريخته است)

بيو تا پَرامِ به پاهات بريزم (بيا تا برگ هايم را فرش راهت كنم)

دِلِ جُل به كولُم كه وَسته به ديندات (دل خانه به دوش من كه دنبال تو افتاده)

بيو تا بخَوسه به شَوليزِ مي هات (بيا تا در خانه ي آرام شب گيسوانت بخوابد)

ندونم كي اي تو؟ مهي يا كه افتو؟ (نمي دانم كه هستي؟ ماه يا آفتاب؟)

كه مُردُم ز ديريت بيو دي تو امشو (كه از دوريت مي ميرم ديگر بيا)

تو نهلي كه ئي دل به سردي بميره (نگذاري كه دلم در سرما بميرد)

بزن جور افتو كه برفُم بِچيره (بتاب هم چون آفتاب تا برف من ذوب شود)

سَرِ لِشك زردُم بخون كوگِ رَشته (بر شاخسار زرد من بخوان اي كبك رنگين بال)

ندوني اِي سالا چه ور مُو گُدَشته (نمي داني اين سال ها بر من چه گذشته است)

چه تَحله غريوي شرينُم بيَو دي (غريبي تلخ است شيرين من ديگر بيا)

بُگُ اَر نياهي به كي وا كُنم ري (بگو اگر نيايي به چه كسي روي كنم)


موضوعات مرتبط: شعر بختیاری

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 16:32 | نویسنده : فریده چراغی |

براي پاسداشت دوازدهم آبان ماه (ششمين سالروز جاودانه شدن بهمن علاءالدين)

براي صدايت كه پشت تمام پنجره هاست چراغ آورده ام

تو نبودي

آيينه داران جهان

به گيسوي كدام پري احساس دايره مي گرفتند؟

بخوان

بخوان

بخوان

... تا صداهاي گمشده به گلوگاه برگردد.

سراينده: ثريا داودي حموله

ــــــ  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ـــــ

تا لَوته غزلخون اكُني باز به آواز

رونق اگره باز به ايل «چوپي» و «سرناز»

وختي همه مالانه اخوني كه جم آبون

دُرگَل همه مستن و كُرگَل همه چوباز

بند از دل آدم ايبره سوز شُليلت

دستا مِن دستا يك و ايبويم هم آواز

تُشمال مقوم بره از وير كه خوني

سازي نتره بي نفست كوك كنه ساز

مغوين اكُني بلبلنه تا كه اخوني

كوگون همه از ياد ابرن چهچه و آواز

سرمشق گره  كوگ ز تو خونده گرينه

وا اسم تو مشهور اويد كوگ به تاراز

«داود» مَيَر معجزه سه داده به تشنيت!

يا دست نكيسا كنه با ناي تو اعجاز

«بهمن» تو بيو باز يه دم ايل بخون سيم

وا بَنگ تو ايلمون ابوهه همدل و همراز

سراينده: فيض اله طاهري اردلي

ــــــ  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ـــــ

یَه جا همه ی قهقه ی کَوگِ درینِه

دادِن به تو تا ختم کُنِن خوندِه گرینِه

تو مثل دلایی خوتی و دار و در و دشت

هم خوش خَوَری دیدی و هم بد خَوَرینه           

کارونی و هرشَو یه وُلاتینه کنی سیر

کس جور تو نیِدم بِکَشه دربدَِرینه

تو جور کُناری گِله از بخت چه داری

مَردم اِزَنِن برد، درختا ثَمرینِه                 

مِن شعر تو اَفتَو تَره ری مَهنِه بِووسه

کی جور تو نادِه کِلِ یَک کُر دوَرینه

تِینا تو پیا بیدی و مَندی و خِریدی

از قافله ی گل غم یارِ سفرینه

داس مَه نُو وَسته به مِن کِشته ی کُهسار

بهمن مو دلُم خینه بخون بَرزیَرینه

سراينده: كورش كياني قلعه سردي

ــــــ  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ـــــ

رگا گِلي تِ اگوي وا طلا خدا بفته

مَيَر خدا، پَل تشني تنه جدا بفته

اگوي كه فرش صداته خدا ز اوريشُم

به دست نازك و نرم فرشته ها بفته

چُنُ به نَشم اخوندي كه هر كه تِِِي خُس اگُد

خدا گِلي تو و كوگينه جابه جا بفته

تو رهدي و همه مونه ز داغ خُت سُهدي

غمت بُهون دل ايلُمه سيا بفته

تو جور زردكُهي سرديار و سربالا

خدا تُنه وُ برافتو، مُنه وُ سا بفته

سراينده: روشن سليماني

ــــــ  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ـــــ

اي آذرخش آن صداي آسماني

ابر غليظِ بغض ما را مي تكاني؟

اين جمعه تا آن جمعه،كنسرتِ غريبي ست

بهمن ! صدامان را، به كوروش مي رساني؟

             ***

ببار اي آسمان آسماري

بكش دستي به خاك بختياري

نگاهي كن به حال زار تاراز

كه آبان است و اوج بي قراري

سراينده: علی بداغی

ــــــ  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  ـــــ

عمري بلنده ز جونت صداي ايل

اي مندگار تر از هر پياي ايل

هر صحو و شَُم تُنه ار كافري نبو

زوني زنون اپرستم خداي ايل

فرياد كن غم ايلم بخون بخون

بازم ز بختِ به شَو مبتلاي ايل

اي عشق مردم زخمي برافتوِت

هي جار كن كه صداته دواي ايل

خينه هني دل ايلم ز روزگار

آستاره صحو تر كُن تياي ايل

نيگُم كه كوگِ غزلخون هاشقي

تِشني تو سازِ بُهاره صداي ايل

سراينده: فريده چراغي



تاريخ : پنجشنبه یازدهم آبان 1391 | 20:47 | نویسنده : فریده چراغی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.